درس سحر

امیرحسین لطیفی - ۱۴ آبان ۱۳۸۷
درس سحر

نیمه شب پائیزی

امیرحسین لطیفی - ۵ آبان ۱۳۸۷
سه روز تعطیل را گذرانده ام؛
چشمهایم خسته است؛
و گفتنی هائی که سکوت میکنم؛
همین…

در بارانداز با بازی مارلون براندو

امیرحسین لطیفی - ۱۹ مهر ۱۳۸۷

“در بارانداز” ((۱۹۴۵)On The Waterfront) از آن فیلم های ارباب و رعیتی است که قهرمانی دارد تا سکوت را بشکند و علیه سیستم موجود در مقیاس فیلم بریخیزد و… . اصولا اینگونه فیلم ها خوب گل میکنند چرا که موقعیت این فیلم ها برایمان ملموس است. موقعیتی که در یک سو قدرت یا سیستمی است قوی ، غیرمنصفانه یا ظالم و یا شاید استثمارگر و دیگر سو توده ای مظلوم و احاطه شده. گاها با شدت یا شکل های مختلف نیز چینین چیزهائی را احساس میکنیم و در نتیجه دلی پر داریم و عاشق قهرمانی میشویم که فریاد میزند و طغیان میکند، مبارزه میکند و همراه میطلبد.

“در بارانداز” سرشار است از بازی جذاب، دلنشین و دوست داشتنی “مارلون براندو” (Marlon Brando). با هر سواد سینمائی و دیدی که به تماشای این فیلم بنشینید خواهید دریافت که چرا “براندو” اسطوره شده است. “مارلون براندو”ی جوان آسمان جل است و دل خوش؛ مصمم است و حقیقتا لوتی؛ آهن آبدیده ی روزگار سخت است و مغلوب عشق و احساس. با “مارلون براندو”ی “در بارانداز” بازیگری را برای خودم از نو تعریف کردم. گرچه این دغدغه ی بیننده نیست اما در صحنه ای از فیلم وی چنان نقش مقابلش شرمنده و من را شگفت زده ام کرد که با خود گفتم:”حتما همبازی بودن با براندو به غایت سخت است!”. براندو، راه رفتنش، حرف زدنش و ژست هایش حتی در نقش یک کارگر ساده هم جذاب است. او یک موجود کاملا سینمائی است!

صحنه ای که از آن پیشتر گفنم

صحنه ای که پیشتر از آن گفتم

رابطه ی عاشقانه Terry با بازی “مارلون براندو” و Eddie دختری که عاشقش میشود با بازی Eva Marie Saint با رابطه های عاشقانه ی دیگر فرق دارد؛ گوئی خالصتر است، اسطوره ای تر، واقعی تر و دوست داشتنی تر. همچنین Lee J. Cobb در نقش سردسته ی آدم بدها درخشنده است و باز هم دوست داشتنی. “در بارانداز” (On The Waterfront) برای Terry و Eddie دو اسکار، برای کارگردان و باقی دست اندگاران شش اسکار و چهار نامزدی اسکار به همراه داشت.

“در بارانداز” (On The Waterfront) از آن فیلم هائی است که حتما باید دید.

(۱۹۸۸)On the Waterfront
محصول: USA
کارگردان: Elia Kazan
سبک: جنائی، درام، عاشقانه
بازیگران:
Marlon Brando
Lee J. Cobb
Eva Marie Saint

….
امتیاز من به فیلم: ۱۰ (از ۱۰)


۲۵ سالگی ام مبارک

امیرحسین لطیفی - ۱۸ مهر ۱۳۸۷

۱۸ مهر ۱۳۶۲ متولد شدم و امروز ۲۴ سالم تمام شد. وارد ۲۵ سالگی شدم. تولدم مبارک.


مشکل لود شدن چند باره بوکمارکهای del.icio.us در فایرفاکس و …

امیرحسین لطیفی - ۱۲ مهر ۱۳۸۷

مشکل: چند وقتی بود هر دفعه که فایرفاکس را باز میکردم افزونه ی del.icio.us از اول تمام بوکمارکها(لینکها) دلیشز را بارگذاری(لود) میکرد. حتی گاهی هر چند بار که لاگین میکردم باز هم دلیشز من را نمیشناخت و قادر به ثبت لینک های جدید. این مشکلات را گاها هم روی دستگاه خانه و هم روی دستگاه شرکت د اشتم. اول فکر میکردم این مشکل فایرفاکس ۳ هست اما نبود.

دلیل و راه حل: دلیل این مشکل *ف.ل.ی.ت.ر بودن سایت del.icio.us یا قسمتی از آن توسط ISP هاست و راه حل رفع مشکل این است که یک بار **با روشی وارد فایرفاکس شوید که به ف.ل.ی.ت.ر بر نخورید، لاگین کنید و صبر کنید تا بوکمارکهایتان بارگذاری شود، پس از آن به هر صورتی که وارد فایرفاکسشوید با افزونه ی دلیشز و بوکمارمهایتان مشکلی نخواهید داشت.

*کمی جابجا بخوانید.
**سخت نیست، یافتن این روش با خودتان.


درخشش ابدی یک ذهن پاک

امیرحسین لطیفی - ۱۲ مهر ۱۳۸۷

درخشش ابدی یک ذهن پاک(Eternal Sunshine of the Spotless Mind)” درباره ی رابطه هاست، خاطره ها، ذهن بشر ، سرنوشت و خیلی چیزهای دیگری. رابطه هائی که آغاز میشود، انسانهائی که میشناسیم و آدمهائی که از یکدیگر خسته میشوند. خاطره هائی که دوست داریم دور بریزیم و چیزهائی که میخواهیم فراموش کنیم. ذهنی که آنقدر پیچیده میشود که نمیدانیم باید همراهش شویم یا از آن فرار کنیم.
درخشش ابدی یک ذهن پاک” به لحاظ موضوعش خیلی فیلم ها را دفعتا و تعدادی را با کمی مکث به یاد می آورد چرا که مزامینی دارد کاملا و خوراک فیلم و سینما و متعاقبا پر رنگ در اثرهای مختلف. شخصا اولین فیلمی است که به این شدت فیلمهای دیگری را به یادم می آورد، فیلم هائی که شاید برخی لزوما خیلی شبیه یا به قوت این فیلم نباشند:
Click ،Paycheck ،Closer ،Run Lola Run ،Memento، و …
خوشایند نیست اما در کنار گفتنی های بسیار فیلم میتوان کمی متفاوت نگاه کرد و به راحتی شنید اشاره ی فیلم را به دور باطل و بیهودگی ای که میتوان از دیدی دیگر آن را همان زندگی و چرخه اش نامید. رابطه هائی که شروع میشوند، اوجی دارند و سقوطی که هر دو طرف به اندازه ی تفاوتشان یا تشابه شان و یا حتی انسان بودن و منحصر به فرد بودنشان در آن شریکند و مقصر.
اینکه آنچه امروز اشتیاق داشتنش را داری، فردا از دست خواهی داد یا از آن فرار خواهی کرد و متعاقبا گاهی به این نتیجه میرسی که کاش آن را نداشتی یا حتی اشتیاقش را نداشتی و آرزو میکنی فراموشش کنی و همچنین شک، تردید و نسبیتی که در این میان جاری است آزاردهنده است.
درخشش ابدی یک ذهن پاک” محرک خیلی سئوالهای ریز و درشتی است که ذهنتان را درگیر میکند و هر کدام افکار و سئوالات جدیدی تداعی میکنند. ذهن چه بخشی از وجودم را تشکیل میدهد؟ من چیستم به جز آنچه در ذهنم گذشته و میگذرد؟ چقدر حق دارم یا درست است فراموش کنم آنچه بودم، آنچه کردم یا آنچه بر من گذشته؟ آغاز کردن چیزی که میدانی جز خاطره از آن چیزی باقی خواهد نماند چقدر درست است؟ و…
این سوال که “چقدر حق دارم یا درست است فراموش کنم آنچه بودم، آنچه کردم یا آنچه بر من گذشته است؟” در فیلم Memento هم پرسیده میشود و میتواند خیلی چیزها را در ذهنمان بهم بریزد و عامل شک باشد و پرسش درباره بخشش، انتقام، عدالت و خیلی چیزهای دیگر…

درخشش ابدی یک ذهن پاک فیلمی است در ژانر درام و رمانس با بازی فوق العاده “جیم کری” در یک نقش جدی و “کیت وینسلت“. این فیلم به فارسی نام های دیگری هم دارد. Eternal Sunshine of the Spotless Mind از آن فیلم هائی است که حتما باید دید. خیلی گفتنی دارد.

(Eternal Sunshine of the Spotless Mind (2004
محصول: آمریکا
کارگردان: Michel Gondry
سبک: درام، عاشقانه
بازیگران:
Jim Carrey در نقش Joel Barish
Kate Winslet در نقش Clementine Kruczynski

امتیاز من به فیلم: ۱۰ (از ۱۰)

در ضمن اینجا یک نقد مفصل و مجموع چند نوشته در مورد این فیلم را میتوانید بخوانید.


ساخت کاتالوگ برای آرشیو فیلم

امیرحسین لطیفی - ۷ مهر ۱۳۸۷

َAnt Movie Catalogاگر بخواهید لیستی از فیلم هایتان بسازید که شامل خیلی چیزها مثل پوستری از فیلم، نام کارگردان، بازیگران، سال تولید، خلاصه داستان و … شود مطمئنا Excel پاسخگوی شما نیست. جواب شما Ant Movie Catalog است. همه چیزهائی که در مورد فیلمهای لیستتان گفتم توسط Ant Movie Catalog به صورت اتوماتیک از اینترنت قابل دانلود و مدیریت است.
اول لینک دانلود را میگذارم و در ادامه بیشتر از AMC میگویم.

صفحه Ant Movie Catalog در سایت شرکت سازنده
صفحه دانلود Ant Movie Catalog

چرا Ant Movie Catalog؟ و Ant Movie Catalog دقیقا چه کار میکند؟
AMC
به ازای هر فیلمی که به لیست فیلمهایتان اضافه میکنید یک فرم دارد که شامل مشخصات مختلف فیلم میباشد. تعدادی زیادی رابط (در اصل Script) وجود دارد که میتوانند به سایت های مختلفی مثل IMDb و AllMovie -که از بهترین منابع آنلاین در مورد فیلم ها هستند- وصل شوند و اطلاعات فیلم ها را ذخیره کند. بدین صورت لیست شما تبدیل به کاتالوگ کاملی میشود که با حرکت روی هر فیلم قادرید مثل یک همه ی مشخصات و تصویر پوستر فیلم ها را ببینید. ضمنا امکان تعداد فیلد خالی هم خواهید داشت تا اطلاعاتی مثل شماره CD یا DVD ی هر فیلم یا موارد دیگری را ذخیره کنید.

جدای از همه ی اینها AMC به همراه خود چند ابزار کوچک دیگر هم برای طراحی قاب CD یا DVD با استفاده از تصاویر و اطلاعات لیستتان و همچنین ابزاری برای مدیریت قرض و اجاره ی فیلم هایتان دارد.

برخی امکانات اصلی Ant Movie Catalog:
سادگی و خوشدستی
پیش بینی فیلدهای مورد نیاز و راضی کننده برای ساخت آلبومی جامعی از فیلم
دسترسی به سایت های مختلف و مناسب برای تهیه اطلاعات فیلم ها
جستجوهای مختلف و *منعطف
گروهبندی فیلم ها بر اساس مشخصات مختلف و دلخواه
تهیه ی انواع مختلف و منعطف خروجی مثل: HTML، SQL، CSV و…
انعطاف کامل جهت تغییر شماره و Index فیلم ها در لیست
ذخیره اطلاعاتتان با فرمت XML علاوه بر فرمت خاص برنامه!
مشاهده اطلاعات در قالب چارتهای مختلف براساس پارامترهای دلخواه

* منظورم از “منعطف” معمولا Customizable است.

نکات و ترفندهای کاملا مهم برای استفاده از AMC:
قرار است در نوشته ای دیگر به این مورد برسم اما فعلا خیلی کوتاه به یک نکته مهم اشاره میکنم. شاید بعدا به جای نوشته ای دیگر همین جا را تکمیل کردم.

- IMDb و AllMovie از بهترین سایتهای موجود هستند که در میتوانید توسط رابط های موجود (همان اسکریپتها که گفتم) جهت تکمیل اطلاعات فیلمهایتان استفاده کنید.


کوتاه درباره عشق

امیرحسین لطیفی - ۴ مهر ۱۳۸۷

کوتاه درباره عشق (A Short Film About Love) ششمین بخش از اثر ده گانه ی کیشلوفسکی است در مورد ده فرمان حضرت موسی. “زنا مکن”؛ این ششمین فرمان است و نام دیگر این فیلم است اما من “کوتاه درباره عشق” را بیشتر میپسندم چرا که آنچه بیان میشود به خودی خود -فارغ از ارتباطش با ده فرمان مقدس- محترم و با ارزش است.
پسری جوان، سر به زیر و تنها و زنی میانسال و زیبا شخصیت های اصلی فیلم هستند و هر کدام دیدی متفاوت به عشق دارد، عشق برای پسر احساسی است با ارزش که خواسته ای ندارد و برای زن در هم بستر شدن معنا شده. عشق برای پسر اتفاق است و از تعریف زن چیزی تکرار . آنگاه که پسر هزینه های عشقش را میپذیرد و ابرازش میکند برای زن عجیب است و اشتباه و جائی که عاقبت زن میخواهد پسر را در تجربه ای که عشق مینامد شریک کند پسر ارزشش را رانده میبیند و سخت میشکند.
موسیقی متن فیلم کاملا با اثر جفت و جور است و همراه کننده. بر خلاف “کوتاه در باره کشتن”(بخش دیگری از این ده گانه) دیگر خبری از لنزها و تیرگی ها نیست، فیلم غالبا روح گرمی دارد و با رنگ، نور، نقش و نقاشی تو را با اشتیاق پسر همراه میکند.

(۱۹۸۸)A Short Film About Love
محصول: لهستان
کارگردان: کریستف کیشلوفسکی
سبک: درام، عاشقانه

امتیاز من به فیلم: ۹ (از ۱۰)


مردمان تست های خودشناسی

امیرحسین لطیفی - ۳ مهر ۱۳۸۷

زندگیمان شده فال و تست های روانشناسانه ی خودشناسی… تست خود شناسی، تست رنگ ها، تست غذاها، تست ازدواج، تست عشق، درجه سنج میزان علاقه، فال روز، فال شب، شبانه روز، هفته، ماه، سال، دهه، صده، قرن…

و چقدر هیجان زده میشویم وقتی نتیجه رضایت بخش است، احساس میکنیم جائی شناخته شدیم، ثبت شدیم، تنها نیستیم، کسی یا چیزی ما را میشناسد، در بین برگ ها و خط ها، سایتها و لینکها…

کسی منکر سرگرمی این داستانها یا به قول خودمان Fun قضیه نیست ولی در عین حال میتوانیم منکر تنهائیمان شویم؟ میان این همه آدم آنقدر تنها شدیم و منتظر شناخته شدن و فهمیدن ماندیم که تست های خودشناسی شدند کسانی که ما را بهتر از همه میشناسد، به وجد می آورند. طالع بینی و فال شدند تزریق امید و برای بعضی ها سرُم زندگی…


میهمان گربه

امیرحسین لطیفی - ۲ مهر ۱۳۸۷

شک داشتم اما حالا مینویسم و اینجا منتشر میکنم… چه کسی میگوید مهم نیست؟!

حیاط خانه مان باغچه ی کوچکی دارد. چند ماهی است چند گلدان که بیشتر به نور و هوای آزاد احتیاج دارند گذاشتیم لب باغچه. بعد از یک مدت سر و کله ی چند تا گربه توی حیاط پیدا شد. منظورم یک گربه است با ۲ تا بچه گربه. گوشه ی باغچه چند تا بوته ی یاس داریم که از آن طرف میرسند به لب دیوار. بچه گربه ها معمولا زیر و حوالی یاس بودند و گربه ی مادر معمولا همان اطراف. بارها از پنجره میدیدم که گربه و گاهی هم بچه هایش روی گلدان ها لم میدادند و از سایه ی خنک حیاط توی روزهای بلند و گرم تابستان استفاده میکردند. آخر گلدان ها هم از آن گلدان های پر شاخ و برگ و بودند که جان میداند برای لم دادن، البته برای گربه ها. بعضی موقع ها هم بچه گربه ها روی گلدان ها ورجه و وورجه میکردند و از سر و کله ی همدیگر با مادرشان بالا میرفتند، گاهی دو تائی توی یک گلدان میخوابیدند، هر کدام در نیمی از یک دایره و قرینه و برعکس. بارها پیش میامد که کسی از اهل خانه از این صحنه را میدید و دیگران را هم صدا میزد تا شریک شوند.

با همه ی آنچه گفتم و دوست داشتنی مینمود, آن طرف قضیه گلدان ها هم بودند، بهم ریخته با برگهای شکسته و از قیافه خارج شده. حتی چند گلدان کوچک هست، آنقدر کوچک که به اندازه ی کافی سبک باشد تا گربه بتواند بیندازدش. نهایتا نتیجه این شد که نمیدانم ایده ی چه کسی بود که از آهنگری که آمده بود تا برای درخت موی جوانمان که تازه بار گرفته آلاچیق کوچکی بسازد بگوید که زیر در حیاط آهن جوش بدهد تا دیگر گربه نیاید. آخر زیر در حیاطمان تقریبا اندازه ی یک وجب بزرگ تا موزائیک های کف فاصله دارد. آنقدر که کسی از جلوی رد بشود یا ماشینی آنجا پارک کند کاملا مشخص است. اصلا یادم می آید کوچکتر که بودیم گاهی این سرگرمی میشد که فضولی چه کسی از توی کوچه رد میشود، گاهی هم وقتی کسی زنگ میزد به زیر در نگاه میکردیم و میفهمیدم چه کسی هست. بگذریم… آخرسر زیر در را آهن جوش دادند. حالا دیگر حتی شلنگ هم از زیرش رد نمیشد و نمیدانم کسی گربه ها را بیرون کرد یا خودشان بیرون رفتند اما بعد از مدتی که دقت کردیم دیگر خبری نبود.

از اول هم میدانستم با بستن زیر در، نمیشود جلوی گربه ها را گرفت. دوباره سر و کله ی گربه ها پیدا شد. این بار هم یک گربه با دو بچه ولی بچه ها از آن اولی کوچکتر بودند، هر کدام تقریبا یک وجب و نیم! یکی کاملا سفید و دیگری سفید و کمی قهوه ای. اصلا به آن صورت حرکت هم نمیکردند، چشمهایشان هم نمیشد دید، نمیدانم شاید چون هنوز خیلی کوچک بودند. یک روز صبح وقتی داشتم از در بیرون میرفتم متوجه ی صدای بچه گربه ها شدم، رفتم نزدیکتر و دیدم یکی توی باغچه و آن یکی بیرون باغچه و کم تحرک است. سر و صدا از بچه گربه ی توی باغچه بود. جارو خاک انداز را از همان اطراف برداشتم و آن یکی را هم کنار دیگری گذاشتم. سر و صداها خاموش شد.
مدتی گذشت و کسی به گربه ها کاری نداشت تا اینکه یک روز پدرم سخت مشغول تمیز کردن و جمع جور کردن خرت و پرت های حیاط بود. بچه گربه ها را برداشت و چند قدم آن طرف تر، سمت دیگر کوچه که محوطه ی آرام و خاکی بزرگی است گذاشتد. از آن روز چند هفته ای میگذرد، نمیدانم بچه گربه ها چه شده اند؟ شاید کسی یا احتمالا بچه ای آنها را به خانه برده قصد مراقبتشان دارند اما از آن روز به بعد هر روز گربه ی مادر را میبینم که عصرها و شب ها از لبه دیوار شروع می کند، بعد زیر یاس میرود و به تکرار و غمگینانه صدا میکند….